احترام به بیشعور

یک دیدگاه اشتباه درباره احترام به افراد بی‌شعور

خیلی جاها خوانده‌ایم که در مواقع حمله و فحاشی به شما ، سعی کنید آرامش خود را حفظ کنید و اجازه ندهید کسی باعث عصبانیت شما گردد و به‌آرامی و محترمانه به او جواب دهید.

حتی برخی دیگر معتقدند که هر چه در موردتان گفت را بپذیرید و با نرمی و کمال احترام با او رفتار کنید. و شک نکنید که از این رفتار شما به‌شدت  شرمسار و پشیمان می‌شود.

بی‌شک تاکنون بارها با این‌گونه افراد و این طرز رفتارها، برخورد داشته‌اید. اگر از ترفند آرامش،احترام و سکوت استفاده کرده‌اید به‌خوبی می‌دانید نه‌تنها در همه‌ی موارد پیروز نبوده‌اید، بلکه بعضی‌اوقات حتی فکر کردن به آن‌همه سخاوت و آرامشی که داشتید، چندش‌آور می شه و دل تون می‌خواهد زمان به عقب برگردد که جور دیگری جوابش رو بدید.

اشتباه نگیرید !!

منظور من یک آدم باشخصیت، اما عصبانی و از کوره دررفته نیست !

موردبحث من در این مقاله آن دسته از کسانی هستند که حتی از حداقل شعور فردی و اجتماعی برخوردار نیستند.

و مسئله اصلی،  درک و شناخت تفاوت میان این دو گروه است، بنابراین لازم است در این‌گونه مواقع در نرمی با مخاطب مربوطه  احتیاط کنید.

دسته اول :

گروه اول آدم‌های معمولی‌ای هستند که از شعور و اخلاق خانوادگی و اجتماعی برخوردار هستند، اما در آن لحظه‌ی بخصوص به دلیل فشار  عصبی، کنترل خود را ازدست‌داده و عصبانیتشان باعث شده که متوجه رفتار خود نباشند.

این آدم‌ها تکلیفشان معلوم است. خودمان هم،  بارها دچار این حالت شده و می‌توانیم درک کنیم که واکنش حالت عصبانیت معمولاً رفتار مناسبی نیست و عمدتاً پشیمانی به همراه دارد.

به نظر من  همه‌ی نصیحت‌های روانشناسی و سخنان حکیمانه‌ای که در باب این‌گونه مجادله‌ها، انسان را به آرامش و گذشت دعوت می‌کنند،  فقط ممکن است در خصوص این دسته از افراد کارایی داشته باشد.

دسته دوم :

و اما مسئله ما  آن دسته از افرادی است که متأسفانه یا در درک مسئله به وجود آمده ناتوان هستند، یا فجیع‌تر از آن،  به‌کلی در خصوص نوع رفتار و نحوه درخواست کردن متوهم شده‌اند و هر شکل پرخاشگری و بی‌ادب را قدرت مذاکره تلقی نموده و هر بار پیروزی را سندی بر اثبات این مدل، در ذهن متبادر می‌نمایند.

حالا بهتر می‌توان درک کرد که از چه حرف می‌زنم و چرا به شکلی نامتعارف و با وجه ای معترض دست‌به‌قلم و نشر این مقاله زده‌ام.

اگر بخواهم از استعاره‌ای در تشریح این عطوفت بی‌جا استفاده کنم، تجاوز جنسی را مثال می‌زنم.

اگر منطق و مدل رفتار شما می‌پذیرد که یک فرد متجاوز جنسی را می‌توان بخشید و کار آن را نادیده گرفت، بهتر است همین‌الان از خواندن این مقاله دست کشیده و به دنیای پر از مهر و محبت خود بپردازید، و من می‌مانم و همه‌ی آن‌هایی که می‌دانند دنیا هم‌چین گلستان هم نیست.

دقیقاً به همان شکل که متجاوز، آسیب می‌زند و با بره پنداشتن طعمه خود به گرگ تنومند و تیز شکاری بدل می‌گردد، افراد احمق  هم  با بخشش و سخاوت نابجا، هرروز در حال پروار شدند.

حال‌وروز کسانی که با نجابت، جدل هر احمقی رو تحمل می‌کنند بهتر از احوال فردی که مورد تجاوز قرارگرفته نیست و هردوی آن‌ها مهر و مظلومیت خود را در دسته‌ی مشمئزترین رفتارشان قرار داده و خاطره‌ی آن  به کابوس افضلشان بدل می‌شود.

حرف  آخر

چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی

در مدل ذهنی من،  مجازات،   خیلی با آن چیزی که معمولاً در ایران شاهد آن هستیم فرق دارد. زندگی‌ام به من آموخته است که اهل کینه به دل گرفتن نباشم، چون نه‌تنها برایم فایده‌ای ندارد بلکه من کینه را مهلک‌ترین سد بقا می‌دانم و همچنین اشراف زیادی هم به مقوله فرافکنی ( عیب خود را در دیگری دیدن) دارم، پس حرف من جنگ نیست، هر آنچه من را وادار به نگارش این مقوله نموده، صرفاً تلاشی به جهت پیش‌گیری از رنج مکرر و گرگ پروری است.

با آرزوی دیدن روزگاری که بتوانیم به هر آنچه خلق‌شده‌ایم زیست کنیم ، نه با هر آنچه خلق کرده‌ایم.

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *