دو راهکار جهت دوری از اسنوبیسم اجتماعی

اسنوبیسم

واژه «اسنوبیسم» اولین بار در دهه 1820 در انگلستان استفاده شد. کاربرد این کلمه به روالی برمی‌گردد که در خیلی از کالج‌های آکسفورد و کمبریج رایج بود. در این کالج‌ها روی برگه‌های امتحانی کنار اسم دانشجویان معمولی می‌نوشتند: “sine nobilitate” یا “s.nob” یعنی «غیر اشرافی» تا این دانشجویان از دیگر هم‌کلاسی‌های اشرافی‌شان مجزا شوند.

اوایل این واژه برای کسی استفاده می‌شد که جایگاه رفیع اجتماعی نداشت، ولی چیزی نگذشت که معنای جدیدی پیدا کرد که به‌کلی بامعنای قبلی در تضاد بود: «کسی که از آدم‌هایی که جایگاه رفیع اجتماعی ندارند خوشش نمی‌آید»

تعریف از متن کتاب اضطراب منزلت

نخستین نویسنده‌ای که کلمه اسنوب را باب کرد ویلیام تاکری بود که کتابی با عنوان «اسنوب ها» (1848) را تألیف و به این نوع افراد لقبی عمومی بخشید.

اگر بخواهم خلاصه‌ای از تعریف اسنوب داشته باشم یعنی فردی که سعی دارد همیشه خود را در سطحی بالاتر از عموم اجتماع نگه دارد و این خاص بودنش را به نمایش بگذارد و برای آدم‌ها بسته به‌مراتب اجتماعی آنان تبعیض آشکاری قائل می‌شود.

فکر می‌کنید دوست ندارید اسنوب باشید؟

به نظر من همه‌ی رفتارهایی که ما آدم‌ها در پی آموختن آن برای زندگی شرافتمندانه هستیم، برمی‌گردد به منطق ما، یعنی قوه ادراک و بینش انسان و باید بپذیرفت که بخش قدرتمند مغز آدمی درواقع بی‌منطق است و خیلی از رفتارهای اجتماعی و فردی ما از همین بی‌منطقی پیروی می‌کند.

به‌صورت عادی اکثر آدم‌ها زمانی مورد تبعیض قرار می‌گیرند خشمگین شده و عذاب می‌کشند و بسته به‌شدت این عذاب عکس‌العمل‌های گوناگونی برای دفاع انجام می‌دهند و حتی اگر در لحظه هیچ واکنشی نداشته باشند، خاطره این زجر اجتماعی، منجر به خلق رفتارهایی در آینده خواهد شد؛ و قطعاً تأثیرات آن باعث جلوگیری از تکرار این تبعیض و حتی مغتنم‌تر از آن، باعث ایجاد شادی در ترجیح اجتماعی خود به دیگران خواهد شد.

 البته همه و یا اکثر این تبعیضات زمانی محسوس می‌گردد که در سطحی همسان اتفاق میافتد، مثلاً مدلی که در ایران بیشتر رایج است سازمانی را در نظر بگیرید که کارکنان آن به دو طریق استخدام‌شده باشند گروه اول کارمندان استخدامی توسط خود سازمان (کارمند رسمی) و گروه دوم کارمندان شرکت پیمانکار تأمین نیروی انسانی (کارمند شرکتی). بااینکه هر دو در یک محل مشغول به انجام فعالیتی کاملاً یکسان هستند، به کارمند رسمی مزایای ویژه‌ای تعلق می‌گیرد که نیروی شرکتی از آن محروم است و این محرومیت جدای از مسائل مادی، به‌تدریج روی بقیه سلوک اجتماعی بین آن‌ها تأثیر گذاشته و باعث ایجاد جبهه بین این دودسته شده و مقایسه‌ای دائمی در قدرت و پیروزی طرفین خلق می‌کند که به‌راحتی برای افراد خارج از سازمان هم ملموس است و آن‌ها نیز بنا به منفعت خود به یکی از دو جبهه پیوسته و یا تظاهر به پیوستن می‌نمایند و معضلی عمیق‌تر شکل می‌گیرد.

حال با توجه به مثال عنوان‌شده، فرض کنید شما هم جز یکی از کارمندان رسمی این سازمان باشید آیا این رسمی بودن وبرتری شمارا مسرور نمی‌کند؟ یا اگر شرکتی بودید دلتان نمی‌خواست جز دسته اسنوب های رسمی باشید؟

حال که متوجه شدید که تأثیر اسنوبیسم مانند یک ویروس چقدر راحت می‌تواند همه‌گیر شود، بهتر می‌توانید درک کنید که اضطراب ناشی از آن تا چه اندازه گسترده و مخرب است.

راهکار اول – عزت‌نفس

عزت‌نفس تعاریف جامع، مفصل و متفاوتی دارد. من در این مقاله تنها به بخشی از آن بنام «انسجام شخصی» اشاره می‌کنم.

ناتانیل براندن: «انسجام زمانی ایجاد می‌گردد که ایده آل‌ها، باورها، معیارها، برداشت‌ها و رفتارمان از همخوانی برخوردار باشند یعنی رفتارمان باارزش‌هایمان سازگار و ایده آل‌هایمان با اعمالمان همخوانی داشته باشد»

هر آنچه برای آدمی در زندگی مصیبت درست می‌کند، برتری نیروی غریزی مغز بر منطق آن است. سعی در به‌کارگیری ادراک ذهن و استفاده از دانش و آموخته‌ها، هرچه بیشتر و قوی‌تر صورت گیرد، کنترل ما بر رفتارمان قدرتمندتر است؛ و این مهم در جنبه‌های زیادی از زندگی تنها راهکار بوده و کمک بزرگی به پیشرفت و رشد انسان می‌کند.

براندن تعبیر بجایی را به‌کاربرده است و کافی است سعی کنیم همه‌ی عقیده‌هایی را که در مدل ذهنی خود به‌صورت ارزش می‌شناسیم در جزئی رفتار خود اعمال و به آن پایبند باشیم و به قول یکی از اساتیدم وقتی شب در رختخواب سر به بالین می‌گذاریم از خود آزمون بگیریم و خودمان را جای همه‌ی افرادی که در طول روز با آن‌ها مراوده داشتیم تصور کرده و به رفتارمان نمره دهیم.

البته قابل‌ذکر است دل کندن از اسنوبیسم خیلی سخت است، زیرا ما برای حفظ آن بهانه‌های زیادی را در سر پروش داده‌ایم. مثل:

  • من حقم بود که جایزه‌ی تیم کاری را دریافت کنم من دو سال زودتر از بقیه رسمی شده‌ام
  • نظر من مهم‌تر است، بالاخره در این مجتمع من مالک هستم و او مستأجر
  • من به‌درستی برای ارشد گروهان شدن انتخاب شدم هرچه نباشد پدر من نظامی بوده است.
  • و …

در نمره دادن به خودتان سعی کنید از این بهانه‌ها به‌شدت پرهیز کنید.

راهکار دوم – واقعیت پذیری

مواجه‌شدن با واقعیت‌های زندگی در اکثر مواقع برای آدم سخت است و علت آن نیز مانند مورد قبلی برمی‌گردد به غرایز بشر.

طینت انسان به شکلی آفریده‌شده که میل به آسودگی، امنیت، سلامت، شادی، سیری و امید بخش‌های بنیادی آن هستند و هر یک از این اجزا در هستی دارای عامل متضادی همچون آزردگی، ناامنی، بیماری، ناراحتی، غم و گرسنگی هستند و وجود هیچ‌یک از آن‌ها در زندگی اجتناب‌پذیر نیست.

مشکل از آنجایی شروع می‌شود که انسان حادث شدن هرکدام از این اتفاقات را غیرطبیعی می‌پندارد و تصور می‌کند تنها کسی است که دچار این گرفتاری شده است.

در خصوص منزلت اجتماعی نیز کافی است به آنچه تقدیر مقابل تلاش‌های ما نهاده است به چشم واقعیت و بخشی از زندگی نگاه کرده و بپذیریم جایگاه فعلی ما حاصل تلاش‌های درونی و عوامل بیرونی‌ای بوده است که بیشتر از این نتوانسته‌ایم بر آن تأثیری بگذاریم و با این تفکر عمیقاً به خود احترام گذاشته و اجازه ندهیم کسی به حریم ما بی‌احترامی کند و اسنوب هایی که به هر دلیل روی پله بالاتری قرارگرفته‌اند را آن‌قدر گنده نکنیم و یا به کسانی که روی پله‌های پایین‌تر ایستاده‌اند احترامی متقابل قائل شده که باعث ترویج این بدرفتاری شویم.

تصور کنید شما در حال تدارک مهمانی جشن تولدتان هستید و یکی از دوستانتان نیز به شما کمک می‌کند. وقتی دارید میزها را در محوطه قرار می‌دهید به دوستتان میگویید آن میز کنار استخر که منظره جالبی دارد رو بزاریم برای آقای دکتر، علناً دارید از منزلت همین دوستتان و سایرین برداشته و به دکتر اضافه می‌کنید و این یعنی ترویج اسنوبیسم یا اسنوب پروری. پس خیلی محتاط‌تر رفتار کنید و سعی کنید اصل اول (انسجام شخصی) را زیر پا نگذارید.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *